تبليغاتX
بـاز مــن دیــــــــــــــوانـه ام ؟

بـاز مــن دیــــــــــــــوانـه ام ؟

دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم؟
رسالت
 

 

رسالت من اين خواهد بود
تا دو استكان چاي داغ را
از ميان دويست جنگ خونين
به سلامت بگذرانم
تا در شبي باراني
آن ها را
با خداي خويش
چشم در چشم هم نوش كنيم

"حسین پناهی"

 

 


|+|
نوشته شده توسط در چهارشنبه 1388/10/02 و ساعت 8:46 قبل از ظهر
يادم باشد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد ...

 

"فروغ فرخزاد"

 

|+|
نوشته شده توسط در یکشنبه 1388/02/27 و ساعت 12:22 بعد از ظهر
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

 

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند

به آرامي آغاز به مردن می‌كنی
اگر بردهی عادات خود شوی
اگرهميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند
دوری كنی


تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيات
ورای مصلحت‌انديشی بروی

امروز زندگی را آغاز كن
امروز مخاطره كن
امروز كاری كن


شعرى از پابلو نرودا


|+|
نوشته شده توسط در چهارشنبه 1387/05/30 و ساعت 9:15 بعد از ظهر